پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

روزگار جامه دیبا و فرش مخمل است

کعبه دل را لباس درد دین مستعمل است

دام مکری زال دنیا را چو حب و جاه نیست

طره مرغول این غداره دود مشعل است

بازدارد راحت دنیا ترا از بندگی

از خدا غافل شدن تعبیر خواب مخمل است

ذکر حقشان هم‌عنان فکر باطل می‌رود

رشته تسبیح یاران چون نگاه احول است

بی‌قراری‌های ما، زینت‌فزای حسن اوست

گرد سر گشتن کتاب حسن او را جدول است

پای بر خود چون نهی واعظ، چه باک از حادثات

فارغست از سیل، آن کو بر فراز این تل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲تا عکس گل روی تو در چشم تر ماست
  2. شمارهٔ ۱۴۳فکر زلفش، در ره دیوانگی شبگیر ماست
  3. شمارهٔ ۱۴۴با گدا خلق کن، دست سخایی درم است
  4. شمارهٔ ۱۴۵هست خفت گرمی یاران بهر کو آدم است
  5. شمارهٔ ۱۴۶بهار گلشن آن روی چون سمن، شرم است
  6. شمارهٔ ۱۴۷خانه بردوشیم ما، کنج وطن کی جای ماست؟
  7. شمارهٔ ۱۴۸زکام اینکه فرو ریزدم، نه دندان است
  8. شمارهٔ ۱۴۹ز اهل جود، چه منت؟ دهنده یزدان است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.