پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

گردباد از خودنمایی، روز وشب پا درگلست

جاده را ز افتادگی سر در کنار منزل است

برگ گل از خاکساری گشته خود سر در چمن

در بیابان خاربن، از سرکشی پا در گل است

بسکه طومار سخن پیچیده در دل مانده است

تا رها گردیده از دست زبانم، در دل است

کافرم گر در دو عالم غیر او دارم کسی

در قیامت اوست خونخواهم که اینجا قاتل است

چون کنم با دوری جانان؟ که در بزمی که اوست

رنگ را از چهره عاشق پریدن مشکل است

دل ز خود بردار واعظ چون قد از پیری خمید

رخت بیرون بر، که دیوار بدن خوش مایل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱صفای چهره گلگون او سراب دل است
  2. شمارهٔ ۱۴۲تا عکس گل روی تو در چشم تر ماست
  3. شمارهٔ ۱۴۳فکر زلفش، در ره دیوانگی شبگیر ماست
  4. شمارهٔ ۱۴۴با گدا خلق کن، دست سخایی درم است
  5. شمارهٔ ۱۴۵هست خفت گرمی یاران بهر کو آدم است
  6. شمارهٔ ۱۴۶بهار گلشن آن روی چون سمن، شرم است
  7. شمارهٔ ۱۴۷خانه بردوشیم ما، کنج وطن کی جای ماست؟
  8. شمارهٔ ۱۴۸زکام اینکه فرو ریزدم، نه دندان است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.