پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

در دلت آن نه رشته امل است

چشم دید ترا رگ سبل است

خواجه را گو: برو بروها رفت

بعد از این آمد آمد اجل است!

حادثات جهان چو سیلاب است

خاکساری در او فراز تل است

همه جا پیروند سوختگان

اسب را جای داغ بر کفل است

نیست در سینه یاد حق در کل

جزو چندی چه شد که در بغل است؟

نیست غم را به دردمندان کار

نکشد با مو سری که کل است

دل بی غم که نیست شاهان را

اهل دل را همیشه در بغل است

راستی قوت ضعیفان است

که عصا دست گیر پای شل است

دل بیدرد، درد بیدرمان!

چشم بی گریه، علم بی عمل است

این همه قول! کو عمل واعظ

بندگی نی قصیده و غزل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰روزگار جامه دیبا و فرش مخمل است
  2. شمارهٔ ۱۴۱صفای چهره گلگون او سراب دل است
  3. شمارهٔ ۱۴۲تا عکس گل روی تو در چشم تر ماست
  4. شمارهٔ ۱۴۳فکر زلفش، در ره دیوانگی شبگیر ماست
  5. شمارهٔ ۱۴۴با گدا خلق کن، دست سخایی درم است
  6. شمارهٔ ۱۴۵هست خفت گرمی یاران بهر کو آدم است
  7. شمارهٔ ۱۴۶بهار گلشن آن روی چون سمن، شرم است
  8. شمارهٔ ۱۴۷خانه بردوشیم ما، کنج وطن کی جای ماست؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.