پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

فکر زلفش، در ره دیوانگی شبگیر ماست

حرف گیسویش، بجای ناله زنجیر ماست

ما بهر دلبسته یی، دست ارادت کی دهیم؟

چون عصا هرکس کند قطع علایق، پیر ماست

نقد ما رایج ز بی قدری است در بازار دهر

خاکساری در گداز خویشتن اکسیر ماست

گو بکن از ضعف ما اندیشه، ای خصم قوی

ناتوانی، کار چون افتد، دم شمشیر ماست

از خلای معده آزند بیخواب اهل حرص

خواب راحت در جهان، مخصوص چشم سیر ماست

پیش لطف دوست، خودراییست واعظ فکر خویش

دست از تدبیر خود برداشتن، تدبیر ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵هست خفت گرمی یاران بهر کو آدم است
  2. شمارهٔ ۱۴۶بهار گلشن آن روی چون سمن، شرم است
  3. شمارهٔ ۱۴۷خانه بردوشیم ما، کنج وطن کی جای ماست؟
  4. شمارهٔ ۱۴۸زکام اینکه فرو ریزدم، نه دندان است
  5. شمارهٔ ۱۴۹ز اهل جود، چه منت؟ دهنده یزدان است
  6. شمارهٔ ۱۵۰این درهم و دینار، که چشم تو بر آن است
  7. شمارهٔ ۱۵۱غازه را آتش از آن چهره دگر در جان است
  8. شمارهٔ ۱۵۲قالیت، گرنه کار کرمان است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.