پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

دگر بجای رخ ساده، لوح ساده بس است

ز خجلتت، بکف آیینه جام باده بس است

کمان جور، بآذار خلق زه بستن

کنون گذشته، خدنگ قدت کباده بس است

بدعوی سخن و دلبستگی بجهان

لب گشاده چه حاجت؟ درگشاده بس است

گذاشتن ز هوس، عمر خویش بر سر مال

کشیدن این همه نقصان پی زیاده بس است

قدم برون منه از راه راستی واعظ

که این ترا به دیار نجات، جاده بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵رفیق راه طلب، راه را رفیق خوش است
  2. شمارهٔ ۱۳۶برد ز مجلس ما فیض آنکه خاموش است
  3. شمارهٔ ۱۳۷تلاش برتری از حد، خلاف فرهنگ است
  4. شمارهٔ ۱۳۸در دلت آن نه رشته امل است
  5. شمارهٔ ۱۳۹گردباد از خودنمایی، روز وشب پا درگلست
  6. شمارهٔ ۱۴۰روزگار جامه دیبا و فرش مخمل است
  7. شمارهٔ ۱۴۱صفای چهره گلگون او سراب دل است
  8. شمارهٔ ۱۴۲تا عکس گل روی تو در چشم تر ماست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.