پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

رفیق راه طلب، راه را رفیق خوش است

عقیق دست دعا اشک چون عقیق خوش است

گل سرِ سبد عالمی تو و چون گل

سلوک باید و نیکت به یک طریق خوش است

مرا که دیدهٔ دل جز به حسن معنی نیست

از آن لب شکرین نکته‌ای دقیق خوش است

بود اگر چه دعا، نیست خوش ز اهل نفاق

بود اگر همه دشنام از صدیق خوش است

هنوز گلشن حسن تو بر سر جوش است

چه شد که سیب زنخدان، چو به نمد پوش است؟

همان نهال تو سرگرم جلوهٔ ناز است

اگر چه کاکل مشکین، چو شمع خاموش است

بدورت از نظر خلق تیربارانست

از آن ز جوهر خط، عارضت زره‌پوش است

زبان بسته نگهبان راز دل باشد

حصار خانهٔ ویران، چراغ خاموش است

ز صبح مرگ خبر میدهد، ولیک ترا

سفید گویی آیینه پنبهٔ گوش است

مدار چشم اقامت اگر سلیمانی

ز خاتمی که شب و روز خانه بر دوش است

به گرمی دگران واعظ احتیاجم نیست

ک دیگ من چو خم می ز خویش در جوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷تلاش برتری از حد، خلاف فرهنگ است
  2. شمارهٔ ۱۳۸در دلت آن نه رشته امل است
  3. شمارهٔ ۱۳۹گردباد از خودنمایی، روز وشب پا درگلست
  4. شمارهٔ ۱۴۰روزگار جامه دیبا و فرش مخمل است
  5. شمارهٔ ۱۴۱صفای چهره گلگون او سراب دل است
  6. شمارهٔ ۱۴۲تا عکس گل روی تو در چشم تر ماست
  7. شمارهٔ ۱۴۳فکر زلفش، در ره دیوانگی شبگیر ماست
  8. شمارهٔ ۱۴۴با گدا خلق کن، دست سخایی درم است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.