پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

برد ز مجلس ما فیض آنکه خاموش است

زبان بود چو فروشنده، مشتری گوش است

بروی دل در فیض است لب فرو بستن

چراغ خانه باطن زبان خاموش است

مباش چین بجبین و، هرآنچه خواهی باش

که بر عیوب تو روی گشاده روی پوش است

دلش ز بند غم روزگار آزاد است

هرآنکه از خم زلف تو حلقه بر گوش است

چو در سرای تو باشند دردمندان فرش

چه غم ز مخمل و دیبا اگر نه مفروش است

خط سعادتت از لوح جبهه پیدا نیست

ز مشق سجده درها ز بسکه مغشوش است

بشور ما چه کند، حرف پوچ ناصح ما؟

که ره بخس ندهد چشمه یی که در جوش است

کجاست لایق در گوش؟ ورنه واعظ را

فراید سخنان جمله لایق گوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸در دلت آن نه رشته امل است
  2. شمارهٔ ۱۳۹گردباد از خودنمایی، روز وشب پا درگلست
  3. شمارهٔ ۱۴۰روزگار جامه دیبا و فرش مخمل است
  4. شمارهٔ ۱۴۱صفای چهره گلگون او سراب دل است
  5. شمارهٔ ۱۴۲تا عکس گل روی تو در چشم تر ماست
  6. شمارهٔ ۱۴۳فکر زلفش، در ره دیوانگی شبگیر ماست
  7. شمارهٔ ۱۴۴با گدا خلق کن، دست سخایی درم است
  8. شمارهٔ ۱۴۵هست خفت گرمی یاران بهر کو آدم است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.