پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

سجده پیش هر بتی کفر است،یک جانان بس است

هر دلی را یک غم و، هر جسم را یک جان بس است

نیست نقشی خانه آیینه را، بهتر ز عکس

خانه اهل صفا را، زینت از مهمان بس است

آرزو داری گر اسباب مرصع داشتن

بر جگر زین آرزوها، گوهر دندان بس است

چند سرگردان به گرد خوان دنیا چون مگس؟

زندگی گر باشدت روزی ترا یک نان بس است

گر جهان باشد سراسر پر ز نعمت،مرد را

نعمت ممنون نگردیدن ز نامردان، بس است

ملکت دنیا ز شاه و، راحت دنیا ز ماست

خواجه بستان از تو،ما را حاصل بستان بس است

مال و ملک و دولت دنیا همه هیچ است!هیچ!

پوچ کردن عمر بهر هیچ، ای نادان بس است

در زمین دل میفشان، تخم بی دردی عبث

دود آه این بستان را، سنبل و ریحان بس است

گریه یی، سوزی، گدازی، ناله یی، دردی، غمی

زندگی چون مردگان تا چند؟ بی دردان بس است!

از خود این بند علایق وا کن و همت ببند

توشه این راه واعظ، بر میان دامان بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴باز امشب ناوک آن غمزه بر ما پرکش است
  2. شمارهٔ ۱۳۵رفیق راه طلب، راه را رفیق خوش است
  3. شمارهٔ ۱۳۶برد ز مجلس ما فیض آنکه خاموش است
  4. شمارهٔ ۱۳۷تلاش برتری از حد، خلاف فرهنگ است
  5. شمارهٔ ۱۳۸در دلت آن نه رشته امل است
  6. شمارهٔ ۱۳۹گردباد از خودنمایی، روز وشب پا درگلست
  7. شمارهٔ ۱۴۰روزگار جامه دیبا و فرش مخمل است
  8. شمارهٔ ۱۴۱صفای چهره گلگون او سراب دل است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.