پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

نه شوق منصب هندم، نه ذوق جاگیر است

که سیر چهره سبزان هزار کشمیر است

بهند سایه دیوار خویش خرم و شاد

نشسته شاه جهانم، غمم جهانگیر است

اگر قلمرو هستی شود پر از دشمن

چه غم که حلقه زنجیر، قلعه زنجیر است

گلش ز نعمت دیدار سفره گر دارد

بگاه جنگ هم ابروی او بشمشیر است

شوند خویش دو بیگانه باهم از ریزش

بدایه کودک بیگانه محرم از شیر است

فروتنی بخدا زودتر کند نزدیک

که زود قطع شود راه، چون سرازیر است

تهیه سفر مرگ در جوانی کن

که زاد و راحله راه دور شبگیر است

گرفته سنگ و سفال هوس زمین دلت

از آن نهال دعایت چنین زمین گیر است

مرو ببخت جوان طفل سان زره واعظ

که بخت اگر چه جوان است،زندگی پیر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳دگر بجای رخ ساده، لوح ساده بس است
  2. شمارهٔ ۱۳۴باز امشب ناوک آن غمزه بر ما پرکش است
  3. شمارهٔ ۱۳۵رفیق راه طلب، راه را رفیق خوش است
  4. شمارهٔ ۱۳۶برد ز مجلس ما فیض آنکه خاموش است
  5. شمارهٔ ۱۳۷تلاش برتری از حد، خلاف فرهنگ است
  6. شمارهٔ ۱۳۸در دلت آن نه رشته امل است
  7. شمارهٔ ۱۳۹گردباد از خودنمایی، روز وشب پا درگلست
  8. شمارهٔ ۱۴۰روزگار جامه دیبا و فرش مخمل است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.