پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

نه همین صبح از غمم پیر است

بهر من شام نیز دلگیر است

ناله من، ز ناتوانی ها

بی صداتر از آب تصویر است

مرو از ره به مهربانی خصم

گرمی خصم، چون تب شیر است

مال افزون، در آن فساد کند

دل پرحرص، معده سیر است

خوش به در میزنند یک یک خلق

آن سپنجی سرا چه دلگیر است

سرنوشت فنای گیتی را

آسمان و زمین زبر زیر است

گر بود پاک، شصت اخلاصت

از تو تا عرش یک سر تیر است

تا نیفتی ز پا، نمی خیزی

که خرابی بنای تعمیر است

این جهان محبس است و ما محبوس

نه فلک، حلقه های زنجیر است

هست سر رشته در کف تقدیر

فکر روزی، نه کار تدبیر است

چون نباشد تمام چشم امید؟

واعظ ما تمام تقصیر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲سجده پیش هر بتی کفر است،یک جانان بس است
  2. شمارهٔ ۱۳۳دگر بجای رخ ساده، لوح ساده بس است
  3. شمارهٔ ۱۳۴باز امشب ناوک آن غمزه بر ما پرکش است
  4. شمارهٔ ۱۳۵رفیق راه طلب، راه را رفیق خوش است
  5. شمارهٔ ۱۳۶برد ز مجلس ما فیض آنکه خاموش است
  6. شمارهٔ ۱۳۷تلاش برتری از حد، خلاف فرهنگ است
  7. شمارهٔ ۱۳۸در دلت آن نه رشته امل است
  8. شمارهٔ ۱۳۹گردباد از خودنمایی، روز وشب پا درگلست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.