پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

مرد خدا که پیشت، پامال چون حصیر است

ز استادگی است خنجر، ز افتادگی حریر است

ناز و نعیم فردوس، هستند تشنه او

آن بینوا که دائم، از نان خشک سیر است

شاهان ز تیغ آهش، بیچاره اند و عاجز

آنکس که در نظرها بیچاره فقیر است

از علم بی عمل کس، فیضی چنان نیابد

علمی که بی عمل شد، روغن گرفته شیر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱نه شوق منصب هندم، نه ذوق جاگیر است
  2. شمارهٔ ۱۳۲سجده پیش هر بتی کفر است،یک جانان بس است
  3. شمارهٔ ۱۳۳دگر بجای رخ ساده، لوح ساده بس است
  4. شمارهٔ ۱۳۴باز امشب ناوک آن غمزه بر ما پرکش است
  5. شمارهٔ ۱۳۵رفیق راه طلب، راه را رفیق خوش است
  6. شمارهٔ ۱۳۶برد ز مجلس ما فیض آنکه خاموش است
  7. شمارهٔ ۱۳۷تلاش برتری از حد، خلاف فرهنگ است
  8. شمارهٔ ۱۳۸در دلت آن نه رشته امل است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.