پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

دل با توکلست، گرم کیسه بی زر است

گر دست مفلس است، ولی دل توانگر است

باشد توانگری نه همین جمع ملک و مال

بر دادن است هرکه توانا، توانگر است

پاس ادب بدار، که دندان کودکان

کم عمر از گزیدن پستان مادر است

چون مو سفید گشت، دگر وقت عیش نیست

آیینه در کف تو کنون به ز ساغر است

با صد هنر به جامه بود خلق را نظر

لیلی نشسته، چشم تو مجنون زیور است

واعظ که کرد عیب بتر دامنی مرا

دامان حشر نیز ز کردار او تراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹مرد خدا که پیشت، پامال چون حصیر است
  2. شمارهٔ ۱۳۰نه همین صبح از غمم پیر است
  3. شمارهٔ ۱۳۱نه شوق منصب هندم، نه ذوق جاگیر است
  4. شمارهٔ ۱۳۲سجده پیش هر بتی کفر است،یک جانان بس است
  5. شمارهٔ ۱۳۳دگر بجای رخ ساده، لوح ساده بس است
  6. شمارهٔ ۱۳۴باز امشب ناوک آن غمزه بر ما پرکش است
  7. شمارهٔ ۱۳۵رفیق راه طلب، راه را رفیق خوش است
  8. شمارهٔ ۱۳۶برد ز مجلس ما فیض آنکه خاموش است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.