پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

کدخدایی یک قلم، رنج و غم و دردسر است

خامه تا گردید صاحب خانه، با چشم تر است

دست افشاندن بملک و مال این عبرت سرا

طایر جان را به اوج قرب حق، بال و پراست

کارهای بی سرانجامان، ز خود گیرد نظام

اشک ما دلخستگان، هم رشته و هم گوهر است

احتشام بی نوایان، میشود فردا پدید

چون چراغ خانه درویش، صبح محشر است

خانه آیینه را، نور و صفا از رفتگی است

کلبه بی فرش، مفلس را صفای دیگر است

چشمه جود کریمان، گو ننازد پر بخود

آب ما پیوسته از خود همچو جوی مرمر است

در جهان، سرگرم دولت را نباشد راحتی

کم نگردد درد سر، تا این کلاهش بر سر است

یک سر مو تا به جایی، کی به جایی میرسی؟

پای راه مقصد آزادگان ترک سر است؟

پاکی دامان اگر خواهی، به بی رشدی بساز

تیغ را خونها به گردن هر زمان از جوهر است

دل مخور از واپسی چندین، که چون نقش نگین

هرکه او امروز اینجا پا بود، فردا سر است

در جهان جنس سخن بی قدر از بی مصرفی است

گر بود گوشی، نصیحت‌های واعظ گوهر است!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶بر عدو پشت نکردن سپر است
  2. شمارهٔ ۱۲۷دل با توکلست، گرم کیسه بی زر است
  3. شمارهٔ ۱۲۸از بهر دو نان، منت دونان چه ضرور است
  4. شمارهٔ ۱۲۹مرد خدا که پیشت، پامال چون حصیر است
  5. شمارهٔ ۱۳۰نه همین صبح از غمم پیر است
  6. شمارهٔ ۱۳۱نه شوق منصب هندم، نه ذوق جاگیر است
  7. شمارهٔ ۱۳۲سجده پیش هر بتی کفر است،یک جانان بس است
  8. شمارهٔ ۱۳۳دگر بجای رخ ساده، لوح ساده بس است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.