پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

هر قدر نیکی بود پوشیده تر، نیکوتر است

پا نهاد از جاده چون بیرون، زن بی چادر است

دور نبود جنگجو سازد غرور زر ترا

غنچه با مشت گره، پیوسته از مشتی زر است

نقص شاهان نیست خود کار جهان بردن براه

در حقیقت بادبان هم پای کشتی، هم سراست

زنگ غفلت، کی شود پاک از دل چون آهنت

کار تو چون زنگ آهن، روز و شب خواب و خور است

مرده ای دل مگذر از لوح مزار رفتگان

کاین زبانها جمله گویایند و، گوش ما کراست

خشک کن در آفتاب توبه، ای دل دامنی

کآتش افروز جزا، در حشر دامان تراست

دیده گریان دهد کام تو در دریای شب

صید ماهی دام را از همت چشم تراست

در کلامم گر بندرت خامیی باشد، چه باک؟

میوه این باغ واعظ، تا به آخر نوبر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵رفت پیری چو ز حد، مرگ گوارنده تر است
  2. شمارهٔ ۱۲۶بر عدو پشت نکردن سپر است
  3. شمارهٔ ۱۲۷دل با توکلست، گرم کیسه بی زر است
  4. شمارهٔ ۱۲۸از بهر دو نان، منت دونان چه ضرور است
  5. شمارهٔ ۱۲۹مرد خدا که پیشت، پامال چون حصیر است
  6. شمارهٔ ۱۳۰نه همین صبح از غمم پیر است
  7. شمارهٔ ۱۳۱نه شوق منصب هندم، نه ذوق جاگیر است
  8. شمارهٔ ۱۳۲سجده پیش هر بتی کفر است،یک جانان بس است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.