پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

دماغ اهل فنا، از مکاره آزاد است

چراغ مجلس تصویر، ایمن از باداست

دل شکسته، چه غم دارد از حوادث دهر؟

که بیم سیل کشد، خانه یی که آباد است!

بکن حذر ز ضعیفان، به زور خویش مناز

همیشه طعمه زنگار، مغز فولاد است!

تلاش نام کنی، در جهان اثر بگذار

نه بیستون، که نگینی به نامِ فرهاد است!

چه سود ترک جهان، گر تعلقش برجاست

نه بنده یی که گریزد ز خواجه آزاد است

فتاد رعشه بتن گر ترا ز رفتن عمر

عجب مدار، که تن نخل و عمر تو باد است

صفای باطن مرد، از صفای ظاهر به

چنانکه آینه سنگ، به ز فولاد است

غمی بغیر غم بندگی مخور واعظ

که هرکه بنده او شد، ز هر غم آزاد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱سر سبزی دل، به زهر درد است
  2. شمارهٔ ۱۲۲زان لبم، چاره یک شکر خند است
  3. شمارهٔ ۱۲۳هر قدر نیکی بود پوشیده تر، نیکوتر است
  4. شمارهٔ ۱۲۴کدخدایی یک قلم، رنج و غم و دردسر است
  5. شمارهٔ ۱۲۵رفت پیری چو ز حد، مرگ گوارنده تر است
  6. شمارهٔ ۱۲۶بر عدو پشت نکردن سپر است
  7. شمارهٔ ۱۲۷دل با توکلست، گرم کیسه بی زر است
  8. شمارهٔ ۱۲۸از بهر دو نان، منت دونان چه ضرور است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.