پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

درا بخاطرم ای خرمی، که جا اینجاست

کجا روی چو غم دلستان ما اینجاست؟

ببزم یار، زخود هم نمیتوانم رفت

شکیب خسته دلان در فراق تا اینجاست

چرا ز عارض چون گل نقاب نگشایی

ترا گمان که مگر عقل و هوش ما اینجاست؟

کند شکست، ز هر استخوان من فریاد

به سوی درد که: سرکوچه بلا اینجاست

به کاینات دل خویش را یکی کردیم

بهر دلی که رود درد یار ما، اینجاست

زمانه با خم ابروی قامت پیران

بسوی خاک اشارت کند، که جا اینجاست

حواله اش ز در خود مکن به جای دگر

که خاک واعظ مسکین بینوا اینجاست!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰کجا عاقل بهستی دل نهاده است
  2. شمارهٔ ۱۲۱سر سبزی دل، به زهر درد است
  3. شمارهٔ ۱۲۲زان لبم، چاره یک شکر خند است
  4. شمارهٔ ۱۲۳هر قدر نیکی بود پوشیده تر، نیکوتر است
  5. شمارهٔ ۱۲۴کدخدایی یک قلم، رنج و غم و دردسر است
  6. شمارهٔ ۱۲۵رفت پیری چو ز حد، مرگ گوارنده تر است
  7. شمارهٔ ۱۲۶بر عدو پشت نکردن سپر است
  8. شمارهٔ ۱۲۷دل با توکلست، گرم کیسه بی زر است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.