پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

سر سبزی دل، به زهر درد است

روسرخی عشق، رنگ زرد است

چیزی که گرفته خاطر ما

از نعمت روزگار، درد است!

تا هست نفس، غبار غم هست

تا می وزد این نسیم، گرد است

گفتن سخن نگفتنی را

آواز شکست قدر مرد است

سهلست ز جان گذشتن امروز

هرکس گذرد ز مال مرد است

یکتا گهر محیط هستی است

واعظ آن کو ز جمله فرد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳هر قدر نیکی بود پوشیده تر، نیکوتر است
  2. شمارهٔ ۱۲۴کدخدایی یک قلم، رنج و غم و دردسر است
  3. شمارهٔ ۱۲۵رفت پیری چو ز حد، مرگ گوارنده تر است
  4. شمارهٔ ۱۲۶بر عدو پشت نکردن سپر است
  5. شمارهٔ ۱۲۷دل با توکلست، گرم کیسه بی زر است
  6. شمارهٔ ۱۲۸از بهر دو نان، منت دونان چه ضرور است
  7. شمارهٔ ۱۲۹مرد خدا که پیشت، پامال چون حصیر است
  8. شمارهٔ ۱۳۰نه همین صبح از غمم پیر است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.