پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

ز روزگار وفا خواهی؟ از تو این عجب است

که در مکیدن خون تو روز و شب دو لب است

نداده است کسی را مراد دنیاپرست

همیشه شوهر غداره جهان عزب است

زده جریب سرایی بتنگ و، زین غافل

که پنج روز دگر خانه تو ده وجب است

بود تصدق ارباب بخل،وقت مرض

عرق فشانی این خستگان، ز تاب تب است

چو خاک شو، که نسب میرسد بخاک ترا

ترا بنای سخن چون همیشه بر نسب است؟

ز اشک ریزی شمعم، چو روز روشن شد

که آب نخل دعا فیض گریه های شب است

به حال خود بنشین، کز جهان نبینی بد

شفیع سیلی استاد، طفل را ادب است

نظر بسوی سبب ساز میکنی به چه روی؟

از اینکه چشم تو واعظ همیشه بر سبب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵دور از تو، همدمم غم و اندوه و محنت است
  2. شمارهٔ ۱۱۶عالمی چون شهر کوران از غبار کثرت است
  3. شمارهٔ ۱۱۷جمشید کو؟ سکندر گیتی ستان کجاست؟
  4. شمارهٔ ۱۱۸درا بخاطرم ای خرمی، که جا اینجاست
  5. شمارهٔ ۱۱۹دماغ اهل فنا، از مکاره آزاد است
  6. شمارهٔ ۱۲۰کجا عاقل بهستی دل نهاده است
  7. شمارهٔ ۱۲۱سر سبزی دل، به زهر درد است
  8. شمارهٔ ۱۲۲زان لبم، چاره یک شکر خند است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.