پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

با نازکی حسن تو، کی تاب حجاب است

برروی تو، افروختن چهره نقاب است!

از آتش آن چهره، دل سنگ گدازد

تا دیده ترا، خانه آیینه خراب است

لبریز طراوت شده از بس گل رویت

دیوار چمن تا مژه خار در آب است

سیلاب شود بسکه تراود ز تو خوبی

زین واقعه دارد خبر آن دل که خراب است

دیدن رخش و، چاک بدامن نرساندن

واعظ بده انصاف، که در بند نقاب است؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴اگر نه دیده بینایی تو معیوب است
  2. شمارهٔ ۱۱۵دور از تو، همدمم غم و اندوه و محنت است
  3. شمارهٔ ۱۱۶عالمی چون شهر کوران از غبار کثرت است
  4. شمارهٔ ۱۱۷جمشید کو؟ سکندر گیتی ستان کجاست؟
  5. شمارهٔ ۱۱۸درا بخاطرم ای خرمی، که جا اینجاست
  6. شمارهٔ ۱۱۹دماغ اهل فنا، از مکاره آزاد است
  7. شمارهٔ ۱۲۰کجا عاقل بهستی دل نهاده است
  8. شمارهٔ ۱۲۱سر سبزی دل، به زهر درد است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.