پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

دور از تو، همدمم غم و اندوه و محنت است

در دیده ام سواد وطن، شام غربت است

در دوزخم، بجرم جدایی ز خدمتت

برمن شب فراق تو، روز قیامت است

بی هم زسنگ تفرقه یی تا نگشته اید

باهم بسر برید عزیزان، غنیمت است

ابنای روزگار، نبینند روی هم

از بسکه در میان همه را گرد کلفت است

باغی کنون بخرمی کنج فقر نیست

زآنجا برون مرو، اگرت ذوق عشرت است

ارباب جاه را، چو کرم نیست زینتی

دست گشاده شمسه ایوان دولت است

ای جان، همیشه بر سر خوان رضا اگر

با تلخی زمانه نسازی، چه لذت است؟

واعظ شدی چو پیر، منال از شکستگی

پشت خمیده موجه دریای رحمت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷جمشید کو؟ سکندر گیتی ستان کجاست؟
  2. شمارهٔ ۱۱۸درا بخاطرم ای خرمی، که جا اینجاست
  3. شمارهٔ ۱۱۹دماغ اهل فنا، از مکاره آزاد است
  4. شمارهٔ ۱۲۰کجا عاقل بهستی دل نهاده است
  5. شمارهٔ ۱۲۱سر سبزی دل، به زهر درد است
  6. شمارهٔ ۱۲۲زان لبم، چاره یک شکر خند است
  7. شمارهٔ ۱۲۳هر قدر نیکی بود پوشیده تر، نیکوتر است
  8. شمارهٔ ۱۲۴کدخدایی یک قلم، رنج و غم و دردسر است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.