پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

در چنگ خصم پاک گهر ایمن از بلاست

چون دانه شرار که در سنگ آسیاست

آن را که پادشاهی درویشی آرزوست

بر فرق او کلاه نمد سایه هماست

جز خویش را کسی بنظر در نیاورد

خود بین کسی که نیست درین عهد، چشم ماست

راز نهان ما چه عجب گر شود بلند؟

در کوهسار درد نفس می کشی، صداست

تا در دل آن نگار بتمکین نشسته است

عالم اگر زجای بجنبد، دلم بجاست

در خانه دل، ای غم جانان خوش آمدی

در دیده ای غبار رهش، از تو صد صفاست

بیگانگان زدرد تو همراز هم شدند

هرکس که دیده است ترا با من آشناست

بالد بخویش روز بروزم گداز تن

واعظ ببین دیار محبت خوش هواست!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳ز روزگار وفا خواهی؟ از تو این عجب است
  2. شمارهٔ ۱۱۴اگر نه دیده بینایی تو معیوب است
  3. شمارهٔ ۱۱۵دور از تو، همدمم غم و اندوه و محنت است
  4. شمارهٔ ۱۱۶عالمی چون شهر کوران از غبار کثرت است
  5. شمارهٔ ۱۱۷جمشید کو؟ سکندر گیتی ستان کجاست؟
  6. شمارهٔ ۱۱۸درا بخاطرم ای خرمی، که جا اینجاست
  7. شمارهٔ ۱۱۹دماغ اهل فنا، از مکاره آزاد است
  8. شمارهٔ ۱۲۰کجا عاقل بهستی دل نهاده است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.