پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

به پیری و جوانی در طلب، زشتست تقصیرت

که ره دور است و ناچار است از ایوار و شبگیرت

دگر کودک نه یی، خود را ببر از دایه دنیا

که این غداره خونت میخورد، گر میدهد شیرت

ذلیل حکم دنیا گشته یی، شرمت نمیآید

که با این لاف مردی، پیرزالی کرده تسخیرت؟

ترا هرچند پهلو میدهد دنیا، ازو رم کن

که این صیاد میخواهد که آرد بر سر تیرت

نگردد غنچه تا گل، بوی عشقی زآن نمی آید

برنگ غنچه ای دل، جز خرابی نیست تعمیرت

زخود این بند بگسل، گر جنون کاملی داری

که بوی عقل، ای دیوانه می آید ز زنجیرت

چه می آید ز تدبیر تو با تقدیر حق واعظ

بنه گردن به تقدیرش، که به زین نیست تدبیرت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱در چنگ خصم پاک گهر ایمن از بلاست
  2. شمارهٔ ۱۱۲با نازکی حسن تو، کی تاب حجاب است
  3. شمارهٔ ۱۱۳ز روزگار وفا خواهی؟ از تو این عجب است
  4. شمارهٔ ۱۱۴اگر نه دیده بینایی تو معیوب است
  5. شمارهٔ ۱۱۵دور از تو، همدمم غم و اندوه و محنت است
  6. شمارهٔ ۱۱۶عالمی چون شهر کوران از غبار کثرت است
  7. شمارهٔ ۱۱۷جمشید کو؟ سکندر گیتی ستان کجاست؟
  8. شمارهٔ ۱۱۸درا بخاطرم ای خرمی، که جا اینجاست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.