پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

برخاست چون شباب و، بجایش نشست شیب

شد جانشین بر هنر ما، هزار عیب

از موج حادثات، کمندیست هر طرف

دزدد از آن محیط ز گرداب سر بجیب

این زندگی مد شهابی نبود بیش

جای تعجب است که کی شد شباب شیب

سست است پای طاقت و، تند است سیل غم

افتاده است کار من اکنون بدست غیب

در زیر تیغ داس حوادث نشسته یی

تا سر به رنگ خوشه برآورده‌ای ز جیب

با یاد آخرت، غم دنیا چکاره است؟

در کشور یقین، نبود جای رشک و ریب

تنگست اگر چه قافیه، واعظ از آن چه باک

رزقی است رزق معنی و، آن خود رسد ز غیب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷یک نظر غافل نمیگردند از پاس حیات
  2. شمارهٔ ۱۰۸رفت عهد شباب و، دندان ریخت
  3. شمارهٔ ۱۰۹به پیری و جوانی در طلب، زشتست تقصیرت
  4. شمارهٔ ۱۱۰نکهت از زلف کجش سودائی سر در هواست
  5. شمارهٔ ۱۱۱در چنگ خصم پاک گهر ایمن از بلاست
  6. شمارهٔ ۱۱۲با نازکی حسن تو، کی تاب حجاب است
  7. شمارهٔ ۱۱۳ز روزگار وفا خواهی؟ از تو این عجب است
  8. شمارهٔ ۱۱۴اگر نه دیده بینایی تو معیوب است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.