پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

در عهد ماست بسکه دل شادمان غریب

از گل تبسم است درین گلستان غریب

هر سو دود، نبیند یک طبع آشنا

کافر مباد همچو سخن در جهان غریب

یک تن نیافتیم که فهمد زبان ما

هم شهری اند مردم و، ما در میان غریب

بر لوح خاک گشته بخط غبار ثبت

نبود علو تیر ز افتادگان غریب

دنیای کج روش، نبود جای راستان

پیوستن خدنگ، بود بر کمان غریب

واعظ بگوش مردم دنیاست وعظ تو

چون در دیار کفر، صدای اذان غریب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸رفت عهد شباب و، دندان ریخت
  2. شمارهٔ ۱۰۹به پیری و جوانی در طلب، زشتست تقصیرت
  3. شمارهٔ ۱۱۰نکهت از زلف کجش سودائی سر در هواست
  4. شمارهٔ ۱۱۱در چنگ خصم پاک گهر ایمن از بلاست
  5. شمارهٔ ۱۱۲با نازکی حسن تو، کی تاب حجاب است
  6. شمارهٔ ۱۱۳ز روزگار وفا خواهی؟ از تو این عجب است
  7. شمارهٔ ۱۱۴اگر نه دیده بینایی تو معیوب است
  8. شمارهٔ ۱۱۵دور از تو، همدمم غم و اندوه و محنت است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.