پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

توان پرید بر اوج شرف ببال ادب

توان نشست به صدر از صف نعال ادب

کنند رو به تو خلقی، اگر ادب داری

ک هست شاه و گدا عاشق جمال ادب

کند به پیش سیاه و سفید حرف تو سبز

روان شود چو بجوی زبان زلال ادب

شود فزون ز ادب قدر کس کمش مشمار

که حسن خلق یکی ده شود ز خال ادب

تراست کوس فضیلت پر از صدا، لیکن

صدا نخیزد ازین کوس بی دوال ادب

ادب طلب کن، اگر طالب کمالی تو

که نیست هیچ کمالی به از کمال ادب

ادب بجوی اگر نام نیک میخواهی

که نیست مقری این بانگ جز بلال ادب

ز نفس بی ادبت، عالمی در آزارند

سزاست این شتر مست را عقال ادب

به طبع خلق گوارا شدن بود واعظ

ز باغ خلق نکو، میوه نهال ادب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵برخاست چون شباب و، بجایش نشست شیب
  2. شمارهٔ ۱۰۶در عهد ماست بسکه دل شادمان غریب
  3. شمارهٔ ۱۰۷یک نظر غافل نمیگردند از پاس حیات
  4. شمارهٔ ۱۰۸رفت عهد شباب و، دندان ریخت
  5. شمارهٔ ۱۰۹به پیری و جوانی در طلب، زشتست تقصیرت
  6. شمارهٔ ۱۱۰نکهت از زلف کجش سودائی سر در هواست
  7. شمارهٔ ۱۱۱در چنگ خصم پاک گهر ایمن از بلاست
  8. شمارهٔ ۱۱۲با نازکی حسن تو، کی تاب حجاب است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.