پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

چه پیش خلق گشایی دهان برای طلب؟

که موج ریختن آبروست جنبش لب

مجو، ز گرمی دونان دوای درد، که هست

هزار مرتبه جانکاه تر ز گرمی تب

چو فضله ییست که زاییده از غذای لطیف

هرآنکسی که مباهات میکند بنسب

ز برگ سیلی استاد برگ پیوند است

که میدهد ثمر اعتبار نخل ادب!

ترا که خون رعیت بجای رنگ حناست

چگونه دست توانی کشیدن از منصب

بیا که آینه دل ز زنگ غم واعظ

جلا دهیم به خاکستر سیاهی شب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴غنچه‌ای، باشد خموشی از گلستان ادب
  2. شمارهٔ ۱۰۵برخاست چون شباب و، بجایش نشست شیب
  3. شمارهٔ ۱۰۶در عهد ماست بسکه دل شادمان غریب
  4. شمارهٔ ۱۰۷یک نظر غافل نمیگردند از پاس حیات
  5. شمارهٔ ۱۰۸رفت عهد شباب و، دندان ریخت
  6. شمارهٔ ۱۰۹به پیری و جوانی در طلب، زشتست تقصیرت
  7. شمارهٔ ۱۱۰نکهت از زلف کجش سودائی سر در هواست
  8. شمارهٔ ۱۱۱در چنگ خصم پاک گهر ایمن از بلاست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.