پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

پاسبان گنج ایمانی، مرو ای دل به خواب

مصحف یاد حقی، خود را مکن باطل به خواب

با گرانباری درین تن پای تا سر غفلتی

رفته یی ای لاشه جان، در میان گل به خواب

در ثمر بستن که میباید بجان استادگی

گشته یی ای نخل آزاد این قدر مایل به خواب

نیم عقلی از سبک عقلی به خود داری گمان

میکنی آن را هم از تن پروری زایل به خواب

هر نگاه اعتبارت، جوی آب زندگیست

حیف باشد چشمه آن را کنی باطل به خواب

این چنین کافتاد در راحت به یک پهلو تنت

روی بیداری مگر بینی تو ای جاهل به خواب

در ره سیلاب خوابیدن، بود از عقل دور

تن مده در رهگذار عمر مستعجل به خواب

مال چون بسیار گردد، کم شود آسودگی

بگذرد چون سیری از حد، تن رود مشکل به خواب

خواب را خواب عدم واعظ تواند شد بدل

نقد عمر بی بدل را چون دهد عاقل به خواب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳توان پرید بر اوج شرف ببال ادب
  2. شمارهٔ ۱۰۴غنچه‌ای، باشد خموشی از گلستان ادب
  3. شمارهٔ ۱۰۵برخاست چون شباب و، بجایش نشست شیب
  4. شمارهٔ ۱۰۶در عهد ماست بسکه دل شادمان غریب
  5. شمارهٔ ۱۰۷یک نظر غافل نمیگردند از پاس حیات
  6. شمارهٔ ۱۰۸رفت عهد شباب و، دندان ریخت
  7. شمارهٔ ۱۰۹به پیری و جوانی در طلب، زشتست تقصیرت
  8. شمارهٔ ۱۱۰نکهت از زلف کجش سودائی سر در هواست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.