پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

خرمی بی غم نمی باشد درین باغ خراب

خنده گل دارد از پی اشک ریزان گلاب

شعله رخسار او را گرد سر پروانه شو

تا کی از خامی بگرد خویش گردی چون کباب؟

تا نمیگردی مرا در چشم، بیزارم ز چشم

تا نمی آیی بخوابم، از نظر افتاده خواب

خشم او را، گریه عاشق کجا تسکین دهد

شعله آتش چه پروا دارد از اشک کباب

ذوق مشق بی قراری در طلب داری اگر

سر خطی بر لوح صحرا هست چون موج سراب

یک دل آباد در عالم بکس نگذاشتست

خانه ها کردست ویران، خانه دنیا خراب

ضعف پیری قوت نالیدن از دستم گرفت

چون ننالم واعظ اکنون بهر ایام شباب؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲چه پیش خلق گشایی دهان برای طلب؟
  2. شمارهٔ ۱۰۳توان پرید بر اوج شرف ببال ادب
  3. شمارهٔ ۱۰۴غنچه‌ای، باشد خموشی از گلستان ادب
  4. شمارهٔ ۱۰۵برخاست چون شباب و، بجایش نشست شیب
  5. شمارهٔ ۱۰۶در عهد ماست بسکه دل شادمان غریب
  6. شمارهٔ ۱۰۷یک نظر غافل نمیگردند از پاس حیات
  7. شمارهٔ ۱۰۸رفت عهد شباب و، دندان ریخت
  8. شمارهٔ ۱۰۹به پیری و جوانی در طلب، زشتست تقصیرت
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.