پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

اوراق روز و شب همه طی شد به صد شتاب

حرفی نخواهد چشم شعورت ازین کتاب

برعارضت نه موی سفید است هر طرف

سیلاب عمر کف بلب آورده از شتاب

از دست رفت عمر و، نشد فکر توشه یی

دردا که بار خویش نبستی به این طناب

دیگر درین مقام، مجال درنگ نیست

کز پشت حلقه عمر تو شد پای در رکاب

زان گشته پای سست، که در خانه جهان

چندان نشسته ایم که رفته است پا به خواب

نزدیک گشته است ترا روز مرگ از آن

جسم ترا ز رعشه پیری است اضطراب

دور شباب رفت و، نسودی رخی به خاک

واعظ نماز کن که فرو رفت آفتاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱پاسبان گنج ایمانی، مرو ای دل به خواب
  2. شمارهٔ ۱۰۲چه پیش خلق گشایی دهان برای طلب؟
  3. شمارهٔ ۱۰۳توان پرید بر اوج شرف ببال ادب
  4. شمارهٔ ۱۰۴غنچه‌ای، باشد خموشی از گلستان ادب
  5. شمارهٔ ۱۰۵برخاست چون شباب و، بجایش نشست شیب
  6. شمارهٔ ۱۰۶در عهد ماست بسکه دل شادمان غریب
  7. شمارهٔ ۱۰۷یک نظر غافل نمیگردند از پاس حیات
  8. شمارهٔ ۱۰۸رفت عهد شباب و، دندان ریخت
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.