پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵

تخته آیینه مهر تواند این سینه‌ها

زیر مشتی قطعه عکس خطت، آیینه‌ها

نیست ابنای زمان را بهره‌ای از دلخوشی

زنده در گورند دل‌ها از غبار کینه‌ها

شادکامی‌های دنیا نیست هرگز بی‌ملال

شنبه‌ای دارند از دنبال این آدینه‌ها

بدتر از عیب کسان گفتن نباشد هیچ عیب

چون نگه بر روی مردم می‌کنند آیینه‌ها؟

جز به فقر و خاکساری، سربلندی کس نیافت

نیست راهی قصر عزت را به جز این زینه‌ها

بود وقتی زینت مردان قبای پینه‌دار

کشته بر تن لکه پیسی کنون این پینه‌ها

سده دل‌سختیم، زین چرب و شیرین‌ها گداخت

ای خوشا نان جوین فقر و، آن کشکینه‌ها

آشنایان را به هم هرگز نمی‌چسبد دو دل

از میان تا برنخیزد غبار کینه‌ها

پند اگر از مردم دیرینه می‌باید شنید

بود واعظ در جوانی نیز از دیرینه‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷به پیری آنچنان گردیده‌ام از ناتوانی‌ها
  2. شمارهٔ ۹۸ز طوفان خروشم، رعشه پیدا می‌کند دریا
  3. شمارهٔ ۹۹اوراق روز و شب همه طی شد به صد شتاب
  4. شمارهٔ ۱۰۰خرمی بی غم نمی باشد درین باغ خراب
  5. شمارهٔ ۱۰۱پاسبان گنج ایمانی، مرو ای دل به خواب
  6. شمارهٔ ۱۰۲چه پیش خلق گشایی دهان برای طلب؟
  7. شمارهٔ ۱۰۳توان پرید بر اوج شرف ببال ادب
  8. شمارهٔ ۱۰۴غنچه‌ای، باشد خموشی از گلستان ادب
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.