پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

با حوادث برنمی‌آیند مال و جاه‌ها

پا نمی‌گیرد پیش تندباد این کاه‌ها

روشنایی از در حق کن طلب، زآن رو که هست

چشم و ابروهای تصویر، این در و درگاه‌ها

همرهی از لطف حق جو، تا به مقصد ره بری

غیر بی‌راهی نمی‌آید، از این همراه‌ها

بازی دولت مخور چندین، که مانع نیستند

آفتاب حشر را، این خیمه و خرگاه‌ها

با ستمگر گو چه چشم روشنی داری دگر

از چراغی کان برافروزد ز درد آه‌ها؟

می‌شمارند اهل دنیا فقر را بی‌جوهری

طعن نامردی به مردان می‌زنند این داه‌ها

دل به دنیا می‌دهی و می‌ستانی رنج و غم

می‌دهی نقدی چنین از کف به این تن‌خواه‌ها

ای که دلتنگی ز پستی‌های قدر خویشتن

یوسفی دارد چو حسن عاقبت، این چاه‌ها

خانه چون نبود، اثاث خانه واعظ بهر چیست؟

خانه دل را مکن ویران به این دلخواه‌ها!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶بس که سودا آورد بازار و شهر و خانه‌ها
  2. شمارهٔ ۹۷به پیری آنچنان گردیده‌ام از ناتوانی‌ها
  3. شمارهٔ ۹۸ز طوفان خروشم، رعشه پیدا می‌کند دریا
  4. شمارهٔ ۹۹اوراق روز و شب همه طی شد به صد شتاب
  5. شمارهٔ ۱۰۰خرمی بی غم نمی باشد درین باغ خراب
  6. شمارهٔ ۱۰۱پاسبان گنج ایمانی، مرو ای دل به خواب
  7. شمارهٔ ۱۰۲چه پیش خلق گشایی دهان برای طلب؟
  8. شمارهٔ ۱۰۳توان پرید بر اوج شرف ببال ادب
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.