پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

ز شوق گفتگویش، نیست هوشی در شنیدن‌ها

ز جوش مدعا، چیزی که پیدا نیست، گفتن‌ها

بهر سو ناوک او رو گذارد، می‌دود از پی

نگاه حسرتم، چون رشته، از دنبال سوزن‌ها

خیال قد رعنای تو، گویا جا در او دارد

که می‌گردد به گرد خاطرم، از خویش رفتن‌ها

کدامین آفتاب امروز می‌آید برون یارب

که گل‌های چمن دارند رنگ و بو به دامن‌ها؟

اگر خواهی برآید مطلب، اول ترک مطلب کن

گذشتن بیشتر باشد در این ره از رسیدن‌ها

مهیای همان شو کز برای خلق می‌خواهی

گریبان چاکی مقراض باشد از بریدن‌ها

نمی‌گردد ز حق پر، تا ز خود خالی نمی‌گردی

که پرنورند، تا از خود تهی گشتند روزن‌ها

فشار تنگی احوال کیفیت دهد دل را

شود واعظ، شراب ناب، انگور از فشردن‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴با حوادث برنمی‌آیند مال و جاه‌ها
  2. شمارهٔ ۹۵تخته آیینه مهر تواند این سینه‌ها
  3. شمارهٔ ۹۶بس که سودا آورد بازار و شهر و خانه‌ها
  4. شمارهٔ ۹۷به پیری آنچنان گردیده‌ام از ناتوانی‌ها
  5. شمارهٔ ۹۸ز طوفان خروشم، رعشه پیدا می‌کند دریا
  6. شمارهٔ ۹۹اوراق روز و شب همه طی شد به صد شتاب
  7. شمارهٔ ۱۰۰خرمی بی غم نمی باشد درین باغ خراب
  8. شمارهٔ ۱۰۱پاسبان گنج ایمانی، مرو ای دل به خواب
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.