پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

بالید از رخ تو دل پر ملال ما

از آفتاب به در شد آخر هلال ما

ما ریشه در زمین قناعت دوانده ایم

چون شمع آب میخورد از خود نهال ما

بر چهره شکسته ما، رنگ تهمت است

مالیده خون بما اثر انفعال ما

ما تخم در زمین دیاری فشانده ایم

کابر بهار نیز نگرید بحال ما

هرگز بناله دردسر کس نداده ایم

خاموشی است همچو قلم قیل و قال ما

از بس بحال واعظ دلخسته ناله کرد

افتاد از زبان قلم هرزه نال ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸شده با نیک و بد آیینه دل خوش گل ما
  2. شمارهٔ ۷۹سامان حرف و صوت ندارد بیان ما
  3. شمارهٔ ۸۰با عدو، بر خویش پیچیدن بود جولان ما
  4. شمارهٔ ۸۱سرکرد وصف خوبی رویت، زبان ما
  5. شمارهٔ ۸۲نبود صفت لعل تو، حد سخن ما
  6. شمارهٔ ۸۳خاکساری شده سرمایه آسودن ما
  7. شمارهٔ ۸۴تنگ از بسکه شد زمانه ما
  8. شمارهٔ ۸۵تو صاف باش و، مزن حرف دردنوشی ما
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.