پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

قد خم شد و افتاد جهان از نظر ما

واشد سر و سامان هوسها، ز سر ما

در تن حرکت نیست، بجز گردش رنگم

دیگر سفر هند حنا شد سفر ما

چون غنچه، زر ما گره مشت ندیده است

صندوق بگو کیسه ندوزد به زر ما

در باغ سخاوت نتوان کامرسش گفت

خود را چو به کامی نرساند ثمر ما

ما را به املهای جهان، بستگیی نیست

چون قطره به تن رشته نگیرد گهر ما

کرده است زخود بیخبرم، یاد عزیزان

با آنکه نگیرند عزیزان خبر ما

واعظ ندهد غیر گل آتشی از وی

خاری که زند دست به دامان تر ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱منزل کناره کرده، ز راه عبور ما
  2. شمارهٔ ۷۲بسکه گردیدند همراهان ما دلگیر ما
  3. شمارهٔ ۷۳غیر افغان، برنخیزد نغمه‌ای ز آواز ما
  4. شمارهٔ ۷۴هرگه آن گلزار خوبی، یاد می آرد ز ما
  5. شمارهٔ ۷۵شیشه دلها شکستن، نیست کار سنگ ما
  6. شمارهٔ ۷۶بالید از رخ تو دل پر ملال ما
  7. شمارهٔ ۷۷خامه بیجا میکند، عرض شکست حال ما
  8. شمارهٔ ۷۸شده با نیک و بد آیینه دل خوش گل ما
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.