پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

اگر لذت شناس درد سازی جان شیرین را

ز نعمتهای الوان می شماری اشک خونین را

لب از دندان کبود و، چهره از درد طلب کاهی

طلا و لاجوردی نیست زین به خانه دین را

گدایان را به تاج پادشاهی سر فرو ناید

چه نسبت آشنایی با سر شوریده بالین را

بهم کی اختلاط شور و شیرین راست می آید؟

به شور عشق، نتوان جمع کردن خواب شیرین را

شدی چون پیر، ازین منزل دگر برکنده باید شد

که از پشت خمت زین میکند مرگ اسب چوبین را

به آشوب جهان هر کس که تن در داد، فارغ شد

ز سیل تندی توسن، چه پروا خانه زین را

گذشتن از بر بدطینتان، بد طینتی آرد

گذار از شوره زاران، شور سازد آب شیرین را

در اقلیم قناعت، زان سبب تنگی نمی باشد

که بیرون کرده ز آنجا، سازگاری رسم و آیین را

برافتاده است واعظ، از جهان رسم سخن فهمی

دلت صحبت چو خواهد،یاد کن یاران پیشین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰به خونریزی همانا داد فرمان چشم جادو را
  2. شمارهٔ ۶۱قرب حق جویی؟ رضا جو باش خلق الله را
  3. شمارهٔ ۶۲کرد ظاهر از نقاب آن روی گلگون کرده را
  4. شمارهٔ ۶۳در وحشت دو کون بجو آن یگانه را
  5. شمارهٔ ۶۴دوست می سازد تواضع دشمن دیرینه را
  6. شمارهٔ ۶۵گر به رنگش لاله یی باشد به دامن کوه را
  7. شمارهٔ ۶۶به پیری، از چه رو می افگنی کار جوانی را
  8. شمارهٔ ۶۷زخم کاری، می برازد بر دل پردرد ما
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.