پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

به خونریزی همانا داد فرمان چشم جادو را

که از مژگان نهد انگشت بر لب تیغ ابرو را

محبت طرفه صحرایی‌ست، کز غیرت در آن وادی

گریبان چاک نتوان دید، نقش پای آهو را

خط بغداد ساغر، بگسلد خود را ز بی‌تابی

چو موج باده لب بر لب گذارد آن پری‌رو را

هلاک خال آن پیشانی و چین جبین گردم

که دارد داغ از خوبی، هزاران چشم و ابرو را

نه تنها غنچه را در شاخ گل برده است فکر او

که این غم یاد دارد صدهزاران سر به زانو را

به عجز ناتوانی، دست و پای آن کمان دارم

که گیرد تیغ بی‌رحمی ز کف آن ترک بدخو را؟

به جرأت بردم تیغ نگاهت می‌دود واعظ

به این دیوانه سر ده یک نظر آن چشم جادو را!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲کرد ظاهر از نقاب آن روی گلگون کرده را
  2. شمارهٔ ۶۳در وحشت دو کون بجو آن یگانه را
  3. شمارهٔ ۶۴دوست می سازد تواضع دشمن دیرینه را
  4. شمارهٔ ۶۵گر به رنگش لاله یی باشد به دامن کوه را
  5. شمارهٔ ۶۶به پیری، از چه رو می افگنی کار جوانی را
  6. شمارهٔ ۶۷زخم کاری، می برازد بر دل پردرد ما
  7. شمارهٔ ۶۸عرق ناکرده پاک، از محفل ما شد نگار ما
  8. شمارهٔ ۶۹قد خم شد و افتاد جهان از نظر ما
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.