پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

وعده کردی که بگیری به نگاهی جان را

دل ما نیست، چرا می شکنی پیمان را؟

همه چون سرو ببالند بخود، گر شمرم

خاربست سرکوی تو،صفت خوبان را

چون سیه مار که در برج کبوتر باشد

داده سودای تو رم از سر ما، سامان را

شرح احوال، سراسر بتو زان ننویسم

کر کفم نامه ز شوق تو کشد دامان را

کند از سختی مرد است دم تیغ عدو

زرهی نیست به از جوهر خود مردان را

از غم عشق، همین فیض مرا بس واعظ

کز دل تنگ، برون کرد غم دوران را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶گرفتم در نظر، هر جا شدم، آن قد موزون را
  2. شمارهٔ ۵۷اگر در خواب بینم لنگر آن کوه تمکین را
  3. شمارهٔ ۵۸اگر لذت شناس درد سازی جان شیرین را
  4. شمارهٔ ۵۹بلا نتیجه بود، عیشهای نوشین را
  5. شمارهٔ ۶۰به خونریزی همانا داد فرمان چشم جادو را
  6. شمارهٔ ۶۱قرب حق جویی؟ رضا جو باش خلق الله را
  7. شمارهٔ ۶۲کرد ظاهر از نقاب آن روی گلگون کرده را
  8. شمارهٔ ۶۳در وحشت دو کون بجو آن یگانه را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.