پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

غمی در دل کند ماتم سرا صحرا و گلشن را

غبار دیده شام تیره سازد روز روشن را

ز خرج مال ای منعم، کسی نقصان نمی بیند

جوی بر باد دادن، کم نسازد قدر خرمن را

گداز سنگ آهن را، در آتش دیدم و گفتم

سزای آنکه چون جان در بغل پرورده دشمن را

دل بینا براه معرفت، چشمی نمی خواهد

به عینک احتیاجی نیست هرگز چشم روشن را

به تندی یار باید کرد نرمی را بهر کاری

نیاید کارها بی رشته هرگز راست سوزن را

درشتی چون کند ناکس، سر تسلیم پیش افگن

بسر دزدیدنی، از خویش، رد کن سنگ دشمن را

بخواندن می شود از هم جدا نیک و بد معنی

شود تا دانه پاک از که، بده بر باد خرمن را

کی نتواند از حیرت، ترا به گرد سرگشتن

کند آیینه تاب عارضت سنگ فلاخن را

اثر در بی‌بصیرت نیست آن رخسار را واعظ

نسازد خیره نور مهر هرگز چشم روزن را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷اگر در خواب بینم لنگر آن کوه تمکین را
  2. شمارهٔ ۵۸اگر لذت شناس درد سازی جان شیرین را
  3. شمارهٔ ۵۹بلا نتیجه بود، عیشهای نوشین را
  4. شمارهٔ ۶۰به خونریزی همانا داد فرمان چشم جادو را
  5. شمارهٔ ۶۱قرب حق جویی؟ رضا جو باش خلق الله را
  6. شمارهٔ ۶۲کرد ظاهر از نقاب آن روی گلگون کرده را
  7. شمارهٔ ۶۳در وحشت دو کون بجو آن یگانه را
  8. شمارهٔ ۶۴دوست می سازد تواضع دشمن دیرینه را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.