پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

در میان خلق عالم، کشت تنهایی مرا

بلکه زین وحشت رهاند سر بصحرائی مرا

گر شدم محروم دوش از خدمتت، معذور دار

بود مهمان عزیزی، همچو تنهایی مرا

بال عنقا، نقش طاووسی نمیگیرد بخود

بیوجودی کرده فارغ از خودآرایی مرا

مردم دارا، ز قیل و قال فارغ نیستند

پوچ شد مغزم، قبا تا گشت دارایی مرا

آب گوهر، تیرگی هرگز نمی گیرد به خود

پاک دارد آب رو از چرک دنیایی مرا

گوهر معیوب را، نبود صفا با جوهری

از نظرها چون نگاه افگنده بینایی مرا

بسکه از یاران دورنگی همچو خارم میگزد

خوش نمی آید ز گلها نیز رعنائی مرا

من که بودم همچو واعظ عندلیب هر چمن

قاف هم دارد قبول اکنون به عنقائی مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳بستیم ز لب، در به رخ آفات زمان را
  2. شمارهٔ ۵۴وعده کردی که بگیری به نگاهی جان را
  3. شمارهٔ ۵۵غمی در دل کند ماتم سرا صحرا و گلشن را
  4. شمارهٔ ۵۶گرفتم در نظر، هر جا شدم، آن قد موزون را
  5. شمارهٔ ۵۷اگر در خواب بینم لنگر آن کوه تمکین را
  6. شمارهٔ ۵۸اگر لذت شناس درد سازی جان شیرین را
  7. شمارهٔ ۵۹بلا نتیجه بود، عیشهای نوشین را
  8. شمارهٔ ۶۰به خونریزی همانا داد فرمان چشم جادو را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.