پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

نبسته جز بدی من، کمر بکینه مرا

ز سنگ گوهر خود، نالد آبگینه مرا

شکستگی است، ز بس سرنوشت کشتی من

بجز شکسته خطی نیست در سفینه مرا

ز درد اینکه جدا گشته ام ز شمشادش

الف الف شده چون شانه لوح سینه مرا

ز تنگدستی از آن دست برنمیدارم

که پادشاهی فقر است ازین خزینه مرا

ز یاد سنگدلیهای او پرم، ترسم

که تیر او ننشیند دگر به سینه مرا

چگونه واعظ با این پلاس پوشیها

باین لباس پرستان نموده پینه مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲شد دماغ از سنبل او بسکه سودایی مرا
  2. شمارهٔ ۵۳بستیم ز لب، در به رخ آفات زمان را
  3. شمارهٔ ۵۴وعده کردی که بگیری به نگاهی جان را
  4. شمارهٔ ۵۵غمی در دل کند ماتم سرا صحرا و گلشن را
  5. شمارهٔ ۵۶گرفتم در نظر، هر جا شدم، آن قد موزون را
  6. شمارهٔ ۵۷اگر در خواب بینم لنگر آن کوه تمکین را
  7. شمارهٔ ۵۸اگر لذت شناس درد سازی جان شیرین را
  8. شمارهٔ ۵۹بلا نتیجه بود، عیشهای نوشین را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.