پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

برده از بس فکر آن شوخ کمان ابرو مرا

موی ابرو گشته موی کاسه زانو مرا

دورباش غیرتم بنگر، که در خاک درش

جای ندهد هرگز این پهلو به آن پهلو مرا

بسکه از سیلاب غم سنگ وجودم سوده است

میتواند شد فلاخن پیچش هر مو مرا

این قدر فیضی که من از بیزبانی برده ام

ترسم آخر شکر خاموشی کند پرگو مرا

در طریق معرفت، فکرم به هر جانب دوید

هرزه رفت آب حیات، از تنگی این جو مرا

بر سر من، فکر دنیا بین چه سوداها فگند؟

پر ز شور این کاسه شد، از کاسه زانو مرا

غیر مدح خامشی، واعظ نمیگویم سخن

گر گذارد ذوق خاموشی بگفت و گو مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱در میان خلق عالم، کشت تنهایی مرا
  2. شمارهٔ ۵۲شد دماغ از سنبل او بسکه سودایی مرا
  3. شمارهٔ ۵۳بستیم ز لب، در به رخ آفات زمان را
  4. شمارهٔ ۵۴وعده کردی که بگیری به نگاهی جان را
  5. شمارهٔ ۵۵غمی در دل کند ماتم سرا صحرا و گلشن را
  6. شمارهٔ ۵۶گرفتم در نظر، هر جا شدم، آن قد موزون را
  7. شمارهٔ ۵۷اگر در خواب بینم لنگر آن کوه تمکین را
  8. شمارهٔ ۵۸اگر لذت شناس درد سازی جان شیرین را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.