پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

نیست غمخوار چو لیلی، دل محزون مرا

شانه بس پنجه آن خور سر مجنون مرا

کشته تیغ سمورند همه خود سازان

ای نمد سخت خریدی تو از آن خون مرا

کرده ام خون بدل از منع رخ جانانش

میخورد دیده خونبار، ازآن خون مرا

نیست گوشی که بود لایق در سخنی

زان خریدار نباشد در مکنون مرا

نیست ممکن که باشد بحر بدولاب تهی

گریه خالی نکند این دل پرخون مرا

خانه خواه غم جانان بسر راه وفاست

چون رعایت نکند خاطر محزون مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰نبسته جز بدی من، کمر بکینه مرا
  2. شمارهٔ ۵۱در میان خلق عالم، کشت تنهایی مرا
  3. شمارهٔ ۵۲شد دماغ از سنبل او بسکه سودایی مرا
  4. شمارهٔ ۵۳بستیم ز لب، در به رخ آفات زمان را
  5. شمارهٔ ۵۴وعده کردی که بگیری به نگاهی جان را
  6. شمارهٔ ۵۵غمی در دل کند ماتم سرا صحرا و گلشن را
  7. شمارهٔ ۵۶گرفتم در نظر، هر جا شدم، آن قد موزون را
  8. شمارهٔ ۵۷اگر در خواب بینم لنگر آن کوه تمکین را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.