پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

گداخت آتش عشق تو مغز جان مرا

گشود درد تو طومار استخوان مرا

نه آنچنان ز غمت روزگار من تلخ است

که آورد بزبان غیر، داستان مرا

ز بسکه یافته ام فیض ها ز تنهایی

ندیده است کسی با اثر فغان مرا

چنان ز غیر تو ای بی وفا گریزانم

که در ره تو نگیرد کسی نشان مرا

ز من نماند بغیر از غبار دل واعظ

ز بس گداخت غمش جسم ناتوان مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹برده از بس فکر آن شوخ کمان ابرو مرا
  2. شمارهٔ ۵۰نبسته جز بدی من، کمر بکینه مرا
  3. شمارهٔ ۵۱در میان خلق عالم، کشت تنهایی مرا
  4. شمارهٔ ۵۲شد دماغ از سنبل او بسکه سودایی مرا
  5. شمارهٔ ۵۳بستیم ز لب، در به رخ آفات زمان را
  6. شمارهٔ ۵۴وعده کردی که بگیری به نگاهی جان را
  7. شمارهٔ ۵۵غمی در دل کند ماتم سرا صحرا و گلشن را
  8. شمارهٔ ۵۶گرفتم در نظر، هر جا شدم، آن قد موزون را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.