پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

دلخراشی کرد از بس در شب هجران مرا

پنجه شد از قطره های خون گل مرجان مرا

در پی سودای زلفش، بسکه چشم من دوید

چشمه یی گردید زیر موی هر مژگان مرا

با وصالش سختی دوران بمن دشوار نیست

دادن جان پیش جانان، خوشتر است از جان مرا

بسکه کاهیدم زدرد عشق چون تار نگاه

مانم از رفتن، غباری گیرد ار دامان مرا؟

میر سامانی،چو بیسامانی من کس نداشت

فکر سامان کرد واعظ بی سر و سامان مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷گداخت آتش عشق تو مغز جان مرا
  2. شمارهٔ ۴۸نیست غمخوار چو لیلی، دل محزون مرا
  3. شمارهٔ ۴۹برده از بس فکر آن شوخ کمان ابرو مرا
  4. شمارهٔ ۵۰نبسته جز بدی من، کمر بکینه مرا
  5. شمارهٔ ۵۱در میان خلق عالم، کشت تنهایی مرا
  6. شمارهٔ ۵۲شد دماغ از سنبل او بسکه سودایی مرا
  7. شمارهٔ ۵۳بستیم ز لب، در به رخ آفات زمان را
  8. شمارهٔ ۵۴وعده کردی که بگیری به نگاهی جان را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.