پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

چو وصف لعل تو شیرین کند کلام مرا

مکیدنش کند آیا چگونه کام مرا؟

از اینکه نسبت دوری بلعل او دارد

عجب مدان که نگیرد عقیق نام مرا

به سر ز تاب رخت آتشی که من دارم

عجب که پخته نسازد خیال خام مرا

بعدل دادرسم، حاجت تظلم نیست

که ظلم میکشد از ظالم انتقام مرا

کند چگونه دل رشک پیشه ام این شکر

که: نیست چشم جوابی ازو پیام مرا؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶جوهر از تیغ زبان شد،ریخت تا دندان مرا
  2. شمارهٔ ۴۷گداخت آتش عشق تو مغز جان مرا
  3. شمارهٔ ۴۸نیست غمخوار چو لیلی، دل محزون مرا
  4. شمارهٔ ۴۹برده از بس فکر آن شوخ کمان ابرو مرا
  5. شمارهٔ ۵۰نبسته جز بدی من، کمر بکینه مرا
  6. شمارهٔ ۵۱در میان خلق عالم، کشت تنهایی مرا
  7. شمارهٔ ۵۲شد دماغ از سنبل او بسکه سودایی مرا
  8. شمارهٔ ۵۳بستیم ز لب، در به رخ آفات زمان را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.