پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

دولتی نیست به از تیغ تو بیباک مرا

سرنوشتی نبود جز خم فتراک مرا

آنچنان گشته ام از ضعف، که بعد از مردن

رستن سبزه،برون آورد از خاک مرا

هر نفس آب حیاتی کشم از تیغ کسی

به رخ دل در فیضی است ز هر چاک مرا

نه چنان بر سر کوی تو ز خود گم گشتم

که به غربال توان یافت از آن خاک مرا

بسکه کوتاه بود روز وصالش واعظ

ترسم از جیب به دامن نرسد چاک مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵دلخراشی کرد از بس در شب هجران مرا
  2. شمارهٔ ۴۶جوهر از تیغ زبان شد،ریخت تا دندان مرا
  3. شمارهٔ ۴۷گداخت آتش عشق تو مغز جان مرا
  4. شمارهٔ ۴۸نیست غمخوار چو لیلی، دل محزون مرا
  5. شمارهٔ ۴۹برده از بس فکر آن شوخ کمان ابرو مرا
  6. شمارهٔ ۵۰نبسته جز بدی من، کمر بکینه مرا
  7. شمارهٔ ۵۱در میان خلق عالم، کشت تنهایی مرا
  8. شمارهٔ ۵۲شد دماغ از سنبل او بسکه سودایی مرا
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.