پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

نیست غیر از وصل آبی آتش جوش مرا

مرهمی جز دوست نبود زخم آغوش مرا

بر سرم سودای جانان، بسکه پا افشرده است

باده پرزور نتواند برد هوش مرا

شد ز خامی در سر کار هوس عهد شباب

تندی این آتش آخر ریخت سر جوش مرا

در کشاکش از نهاد سخت خویشم سر بسر

نیست غیر از خویش باری چون کمان دوش مرا

بود و نابود مرا از بس به غارت برده دوست

می توان پرسید ازو حرف فراموش مرا

می چکد خون از دم تیغ زبانها خلق را

نیست واعظ هیچ پند از پنبه به، گوش مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴چو وصف لعل تو شیرین کند کلام مرا
  2. شمارهٔ ۴۵دلخراشی کرد از بس در شب هجران مرا
  3. شمارهٔ ۴۶جوهر از تیغ زبان شد،ریخت تا دندان مرا
  4. شمارهٔ ۴۷گداخت آتش عشق تو مغز جان مرا
  5. شمارهٔ ۴۸نیست غمخوار چو لیلی، دل محزون مرا
  6. شمارهٔ ۴۹برده از بس فکر آن شوخ کمان ابرو مرا
  7. شمارهٔ ۵۰نبسته جز بدی من، کمر بکینه مرا
  8. شمارهٔ ۵۱در میان خلق عالم، کشت تنهایی مرا
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.