پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

در نظر دایم گرآن زلف دو تا باید مرا

ریزش اشک زمین سایی رسا باید مرا

بسکه هر عضوم ز ضعف تن به راهی میرود

چون قفس از هر جهت چندین عصا باید مرا

هر سر مویی ازو دستیست دامنگیر چشم

دیده یی از بهر هر عضوش جدا باید مرا

چشم بستن از دو عالم، دیده را بینش فزاست

از غبار دیده خود توتیا باید مرا

آنچه من در راه او کردم، بسان گرد باد

خلعت از خاک درش سر تا به پا باید مرا

گر تنم واعظ ز هجرش خرج کاهیدن شود

روز وصلش جانی از بهر فدا باید مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲نیست غیر از وصل آبی آتش جوش مرا
  2. شمارهٔ ۴۳دولتی نیست به از تیغ تو بیباک مرا
  3. شمارهٔ ۴۴چو وصف لعل تو شیرین کند کلام مرا
  4. شمارهٔ ۴۵دلخراشی کرد از بس در شب هجران مرا
  5. شمارهٔ ۴۶جوهر از تیغ زبان شد،ریخت تا دندان مرا
  6. شمارهٔ ۴۷گداخت آتش عشق تو مغز جان مرا
  7. شمارهٔ ۴۸نیست غمخوار چو لیلی، دل محزون مرا
  8. شمارهٔ ۴۹برده از بس فکر آن شوخ کمان ابرو مرا
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.