پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

اگر نه، از گل محنت سرشته اند مرا؟

چرا بجبهه خط، چین نوشته اند مرا؟

چنان ز حاصل خود غافلم، که پنداری

هنوز در گل هستی نکشته اند مرا؟

ز باز چیدن دامان فیض، دانستم

که از غبار تعلق سرشته اند مرا

مرا کشاکش غم، از تو نگسلد هرگز

به پیچ و تاب خیال تو، رشته اند مرا

به کام مردم عالم، چسان شوم شیرین؟

به تلخی سخن حق، سرشته اند مرا!

چگونه خون چکدم از کباب دل واعظ؟

بتان بآتش دوری برشته اند مرا؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱زان لعل لب سخن شده رنگین ز بس مرا
  2. شمارهٔ ۴۲نیست غیر از وصل آبی آتش جوش مرا
  3. شمارهٔ ۴۳دولتی نیست به از تیغ تو بیباک مرا
  4. شمارهٔ ۴۴چو وصف لعل تو شیرین کند کلام مرا
  5. شمارهٔ ۴۵دلخراشی کرد از بس در شب هجران مرا
  6. شمارهٔ ۴۶جوهر از تیغ زبان شد،ریخت تا دندان مرا
  7. شمارهٔ ۴۷گداخت آتش عشق تو مغز جان مرا
  8. شمارهٔ ۴۸نیست غمخوار چو لیلی، دل محزون مرا
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.