پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

ز پاس آشنایی، بهره نبود خلق عالم را

نمک خوردن، چو زخم از هم جدا سازد دو همدم را

به گرمیهای ظاهر، چشم دلسوزی مدار از کس

برای اهل ماتم، دل نسوزد شمع ماتم را

نباشد نقص دولت، یاری افتادگان کردن

بدوش خود کشد خورشید تابان، بار شبنم را

بآن رغبت که خون هم خورند این ناکسان دایم

چه بودی گر دو روزی نیز خوردندی غم هم را؟

ز من گر دشمنان بردند مال عالمی، اما

به حق دوستی گویا به من دادند عالم را

خلاصی نیست از طول أمل در زندگی ممکن

مگر سنگ لحد کوبد سر این مار ارقم را

هنر در عهد ما از دین گذشتن شد، نه از دنیا

کنند این سرزنش پیوسته ابراهیم ادهم را

تمام عمر همراهند باهم، لیک تا کشتن

همه قابیل و هابیل است نام اولاد آدم را

ز بس نامهربانی رسم شد، باور نمیکردم

نمیدیدم اگر پهلوی هم بادام توأم را

چسان لب وا شود واعظ که در بازار عهد ما

روایی نیست از جنس سخن، جز نقش درهم را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰در نظر دایم گرآن زلف دو تا باید مرا
  2. شمارهٔ ۴۱زان لعل لب سخن شده رنگین ز بس مرا
  3. شمارهٔ ۴۲نیست غیر از وصل آبی آتش جوش مرا
  4. شمارهٔ ۴۳دولتی نیست به از تیغ تو بیباک مرا
  5. شمارهٔ ۴۴چو وصف لعل تو شیرین کند کلام مرا
  6. شمارهٔ ۴۵دلخراشی کرد از بس در شب هجران مرا
  7. شمارهٔ ۴۶جوهر از تیغ زبان شد،ریخت تا دندان مرا
  8. شمارهٔ ۴۷گداخت آتش عشق تو مغز جان مرا
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.